تبليغاتX
عمو کیوان

دیشب تو خونه تنها بودم از ساعت 5 بعد از ظهر تااااااااااااااااااا 2 شب(خونه خالی و ...

حوصلم بعد رقم سر رفته بود یه زنگ زدم به دایی گفتم: پاشو بیا این جا یه قلیون بکشیم صفا کنیم

اونم که از خدا خاسته با کله اومد  جا عملییاش خالی یه قلیون کشیدیم به به عجب چاق بود

دایی اومد و رفت دباره من تنها شدم وای داشتم دق میکردم

ساعت حدود 11 شب بود یه دفعه تلفن زنگ زد پریدم روش گفتم کیه

از رفقا بود گفت میای بریم لب اب منم که داشتم دق میکردم گفتم : اره اره میام

گفت پس جنکی بپر سر کوچه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 16:29  توسط کیوان  | 

امروز سر کلاس نشسته بودیم و معلم داشت درس میداد حدود ۴۵ دقیقه از کلاس رفته بود

که یکی از بچه ها درو باز کرد و بدون هیچ سلام و علیکی رفت نشست سر جاش

معلم که یه جورایی ر... به هیکلش با عصبانیت گفت:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 15:17  توسط کیوان  | 

موبایل مشکیه من از غم نیست*اس.ام.اس ارسالی من کم نیست

من واسه خودم یه قانونی دارم*اس.ام.اس نده ادم نیست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ترکه داشته گریه میکرده بابش میگه چی شده پسرم؟

پسره:عاشق شدم

بابا؟ خوب حالا کی هست؟

پسره: هر کی که شما بگین.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پلیس جلو ترکه رمو می گیره میگه:کارت بیمه/کارت سوخت/کارت ماشین/معاینه فنی/کارت شناسایی

ترکه میگه خوب چیکار کنم؟ جمله بسازم؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به همسرت نیکی کن/ اگه همسر نداری به دوستت/ اگه نداری پیدا کن /اگه نتونستی سعی کن/ اگه سعیت بی نتیجه بود  خاک بر سر بی عرضت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلیل پیشرفت نکردن فوتبال خانمها

۱-عمرن ۱۱ تا خانم توی زمین یه جور لباس بپوشن

۲ـ هرگز دباره برای نیمه دوم همون لباسارو  بپوشن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باعرض معضرت از تمام هم وطنانه ترک زبان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 15:22  توسط کیوان  | 

امروز صبح ازخواب بیدار شدم
اصلا حس مدرسه رفتن نداشتم برو بابا درس چیه خوشت میاد خوب خلاصه بگدریم
رفتم تو کوچه و به یه خانم گفتم (البته اون خانم خواهر دوستم بود )
اگه میشه برای من یه زنگ بزنید به این شماره و نقش مادر منو بازی کنید و به مدیر مدرسه بگید کیوان امروز حالش اصلا خوب نیست و نمی تو نه بیاد مدرسه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 10:53  توسط کیوان  | 

سلام امید وارم که حالتون خو ب باشه
یه چند روزی نتونستم بیام پست جدید بنویسم شرمنده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 18:29  توسط کیوان  | 

.امروز داشتم از مدرسه میومدم خونه که یی دفه دیدم توی پمپ بنزین شلوغه رفتم جلوتر دیدم یه زن حدود ۳۰ ساله داره با کیفش میزنه تو  سر یه مرده حدود ۴۰  ۵۰  ساله از یکی از بچه که از اول ماجرا اون جا بود پرسیدم جریان چیه؟ گفت این زنه به مرده گفت اقا اگه میشه یه ۲ لیتر بنزین به من بدین یاروام گفت تو یه لب به من بده من کارتو میدم به خودت عزیزمزنه هم قاتی کردو افتاد به جونه مردهمنم گفتم خوب چشم زنه کور اگه یه کم ساده تر بیاد بیرون اینجوری نمیشهخلاصه خیلی حال داد ای این مردرو میزد ای میزد مرده هم که کاری نمیتونست بکنه  مرده بیچاره صورتش پر از خون شده بازم زنه بی خییال نمیشد .خلاصه پمپو ریخته بود به هم
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:54  توسط کیوان  | 

سلام من کیوان هستم و بچه اصفهانم.این وبلاگ رو راه انداختم تا بتونم چند تا از بچه های پا کارو دور هم جمع کنم و از اقای احمد قاسمی(دایی احمد) ممنونم که توی راه اندازیه این وبلاگ به من کمک کرد امید وارم که بتونم یه وبلاگه خوب و جالبو بهتون تهویل بدم. 
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 0:7  توسط کیوان  |